تبليغاتX
بازم همون قلب یخی



یه چند وقتیه بد جوری ریختم به هم

 

خستم از اینکه بگم داغونم

 

خستم از اینکه بگم تنهام

 

خستم از اینکه بگم خستم

 

خستم از خستگی....

 

روزا داره می گذره و من هر روز که می گذره بیشتر از گذشته تو پیله تنهایی خودم

 

 فرو می رمو در خودم میشکنم

 

نمی دونم تا کی هر روز در حال جاری شدن....قطره قطره آب شدن....آخ خدا دارم

 

 دق می کنم.......برس به دادم....

 

دلم سر سبزی می خواد ....دلم هوای خنک می خواد....هوا می خوام....اینجا مجال

 

نفس کشیدن ندارم...

 

دارم خفه می شم تا خر خره پر از حرفم اما نای گفتن ندارم...تا لب باز می کنم صورتم

 

خیس می شه....

 

شونه های من دیگه طاقت کوله بار غمو نداره.....کمرم شکست زیر این همه غمو

 

غصه.....

 

می رم بیرون ... می ام....حرف می زنم ...می خندم...گریه می کنم....مثل یه آدمک

 

 کوکی که مجبوره آدای آدما رو در بیاره...

 

کارم شده خوابیدن...می خوابم بلکه فراموش کنم اما تا چشمامو باز می کنم هزار تا

 

 فکر بهم حمله می کنه...

 

می نویسم...اما نمی دونم اینایی که می نویسم چه فایده ای داره؟ به جز اینکه با خوندن

 

دوباره اونادیوونه تر از دیوونه می شم....

 

 

 

تو؛خسته چون پرنده پیری

 

رو می کنی به گرمی بستر

 

با پلک های بسته لرزان

 

سر می نهی به سینه دفتر....

 

ف ر ش ت ه

+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1387ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس