تبليغاتX
بازم همون قلب یخی



تو خونه تنها بودم ...7...8....ساعتی می شد مامان اینا رفته بودن بیرون...

دلم می خواست حرف بزنم با یکی....نمی دونم یکی از دوستام....یکی از آدما ...نمی دونم ....یه نفر....

راستش دلم هوای تو رو کرده بود ...دلم واست  تنگ شده بود ...گوشی رو برداشتم که بهت زنگ بزنم

بازم همون منطق مسلم بهم گفت نه ...

انقدر محکم سرم داد زد که واقعا پشیمون شدم.....

چه جالب الان یادم افتاد ....من شام نخوردم.ساعت 5/2 نصفه شبه ...

نمی دونم چرا یه دفعه ان قدر خالی شدم ..

چرا می دونم ...خوب خودم سرمو خلوت کردم.......

با هر کسی به یه طریقی خداحاقظی کردم ....یکی با زبون .یکی با اس ام اس....خلاصه هر کی یه جوری....

خوب ....چه بسیار کسایی که موقع غمشون همراهشون بودم . حالا که خوشن بسی فراموش کار !

 

ای جام به هم ریخته ! صد بار نگفتم

با سنگدلان یار مشو ؛می شکنندت؟

 

بی خیال...

مهمه؟

نه!

 

پ.ن : می دونی چیه کم طاقت شدم .زود رنج شدم ...از همه بدتر بی حوصله شدم...حتی انقدر حوصله ندارم که بخوام با کسی بحث کنم ....همش هم تقصیر توئه ...بس که منو لوس کردی ....هر چی گفتم گفتی چشم تا غر زدم گفتی ببخشید....خودتم می دونستی داری بد عادتم می کنی ....آخرشم چی شد ؟من موندم و من و من و من...

مثل اینکه تو این دنیا فقط  من آفریده شدم.....هر چی میرم نمی رسم به کسی...همش بیابونه داغه...

 

دلم گرفته است از این روزها دلم تنگ است

میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است

 

هوا خیلی تابستونی شده .آدمو هوایی می کنه.هوای تو....هوای نفر دوم....

هر سال همین موقع ها  همین جوری ام....دقیقا همین جوری....حساسیت فصلیه فکر کنم!!!

از یه طرف استرس درسا که رو هم تلمبار شده ....از یه طرف هوای بی کسی....پر از استرس درسی....اما استرسشو دوست دارم...آدمو یاد امتحان نهایی و مدرسه و روپوش مدرسه و اینا می ندازه....

کاش همه مشکلات درس خوندن بود....

به نظرم بزرگترین خوشی دنیا درس خوندنه...

تودانشگاه ترم هشتی ها داشتن راجع به رتبه ارشدشون با هم بحث می کردن ...خنده داره ...اما من استرس گرفتم....وای اگه قبول نشم آبروم جلوی بچه ها می ره....خوش به حال سامره....

امروز از اون روزاییه که دلم می خواد درس بخونم و به هیچ چی فکر نکنم .و بگم....گور بابای همه نامردمان غریب پرست!! به به چه جمله با حالی نوشتم!

اصلا می دونی چیه به نظرم زندگی بهتر از این نمی شه!

یه خونه ساکت....چند ساعت وقت که بشینی و توپول درس بخونی و حال کنی واسه خودت...

عجب حسیه...احساس غرور می کنم...شاید از تو هنگ کرده باشم اما خوشبختانه کسی درون ادمو نمی بینه

همه ظاهر بینن...

خوب....پس منم ظاهرمو حفظ می کنم....

 

امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم

شاید ای جان!نرسیدیم به فردای دگر...

 

+ نوشته شده در  چهارم خرداد 1387ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس