تبليغاتX
بازم همون قلب یخی



 

 

دل خوش سیری چند ....

 

کم کم دارم معنی این جمله رو میفهمم...

 

اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که در میلیون ها میلیون ستاره فقط یکی از آن پیدا بشود ؛ همین کافی ست تا ادم به آن ستاره نگاه کند و لذت ببرد آن وقت میتواند به خودش بگوید " من هم در یکی از آن ستاره ها گلی دارم" اما اگر گوسفندی برود و آن گل را بخورد برای او مثل این است که تمام ستاره های عالم در یک آن خاموش بشوند....

 

جمله های آشنائیه ...نه....؟ مال کتاب شازده کوچولوئه ...

 

....خوب...من هیچ گلی ندارم ...یا بهتر بگم....هیچ ستاره کوچولویی مال من نیست تا از سر و صدقه اون یه گل داشته باشم ....اما جمله های قشنگیه...ادمو به فکر می بره....

 

کم کم دارم عادت می کنم به تنهایی .....واسه خودش عالمی داره ...آدم با خودش خلوت می کنه ..دیگه تو لحظه های تنهاییت موقع خواب یا موقعی که مامان اینا نیستن ؛ تنهایی هاتو با هیچ کس قسمت نمی کنی ....همش مال خوده خودته....

 

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم 

 سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

 

عالم تنهایی من فقط مال خودمه....

توش یه سکوتی نهفته است ....یه سکوت که توش پر حرفه ...تو ساکتی اما پر از حرفی ....کلی حرف واسه گفتن داری ...اونا رو به هیچ کس نمیگی اخه تنهایی....کسی رو نداری که بخوای حرفی بزنی....

البته یکی هست که بخوای بش بگی....می دونی کی رو می گم..... همون که همه حرفای دلتو نگفته  می دونه....همون که تا تو چشمات نگاه کنه تا ته خط میره ؛.می دونه  که تو تنهایی  تو هم باید بدونی که اون تنها کسی  که حتی وقتی بمیری هم ترکت نمی کنه...

کاش انقدر ازت دور نبودم ...

 

و خدایی که در این نزدیکی ست....

 

وقتی تنهام خیلی خوب حست می کنم الان که دارم مینویسم حس می کنم کنار من نشستی و داری به چکیدنم نگاه می کنی ....

 

ببخش اگه یه مدتی ازت دور شدم......

همه این غصه ها مال همینه ؛ خودم میدونم......

 

ف ر ش ت ه

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 



فرشته

 امروز دلم می خواد بنویسم....

نمیدونم چی اما پر از حرفم....از اون روزایی که دلت می خواد فقط بنویسی...

کاش یه فرشته واقعی بودم....یه دونه از اون ناباش....از اونایی که بال دارن....از اونایی که خدا دوسشون داره.....من یه دونه از اون الکی ها شم.....از اونایی که فقط اسم تقلید می کنن.....

فرشته ها رو همه دوست دارن...اما منو....

کاش دوتا بال داشتم....پرواز می کردم....

اما اسممو خیلی دوست دارم خیلی.....اگه واقعا برای کسی فرشته مهربون نیستم اما همین که به این اسم صدام می کنن خیلی خوشحالم.....

اگه فرشته مهربون بودم ارزوی همه پینوکیوها رو زوده زود براورده می کردم....یا همه سیندرلاها رو واسه همیشه سیندرلا می کردم نه فقط تا ۱۲ شب.....

من می خوام فرشته باشم......چرا نمی شه....نمی دونم.....دو تا بال می خوام....یه چوب جادویی.....یه قلب مهربون........

اما من یه روزی فرشته بودم... واقعی....پاک...مهربون....از گریه ادما صورتم خیس می شد ...از شکستن دلها قلبم تیر می کشید....دلم می خواست فرشته خو بمونم اما نشد...

نمی دونم شاید دیگه فرشته نیستم....

شاید خدا خواست منم ادم بشم......نمی دونم...

کاش همون فرشته کوچولو می موندم و ارزو نمی کردم ادم بشم......

 

ف ر ش ت ه

 

 

+ نوشته شده در  سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس